گزیدهٔ غزل ۴۰۱

 
امیرخسرو دهلوی
 

دل ز تن بردی و در جانی هنوز

دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا سینه‌ام بشکافتی

همچنان در سینه پنهانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز

واندرین ویرانه سلطانی هنوز

هر دو عالم، قیمت خود گفته‌ای

نرخ بالا کن که ارزانی هنوز


جان ز بند کالبد آزاد گشت

دل به گیسوی تو زندانی هنوز

پیری و شاهدپرستی هم خوشست!

خسروا تا کی پریشانی هنوز؟